اولين هديه تولدم
برخلاف تمامي تولدهايي كه داشتم چهار روز زودتر از هميشه بهم داده شد
اونم چييييييييييييييييي
يك سايت
|
اولين هديه تولدم برخلاف تمامي تولدهايي كه داشتم چهار روز زودتر از هميشه بهم داده شد اونم چييييييييييييييييي يك سايت
+ نوشته شده توسط هدا در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت
16:25 |
میلاد علی ابن موسی الرضا (ع) ضامن آهو مبـــــــــــــــــارک + نوشته شده توسط هدا در جمعه 8 آبان1388 و ساعت
8:25 |
براي ديگران، دوستي صادق باش و خود را خدمتكاري بدان كه همواره در صدد خدمت به ديگران است
+ نوشته شده توسط هدا در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت
16:25 |
از درون قوی باش تا به دیگران هم نیرو بدهی مانند درخت بلوط تنومندی که از سایه اش موجودات دیگر را پناه می دهد
+ نوشته شده توسط هدا در چهارشنبه 28 مرداد1388 و ساعت
18:45 |
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد...
+ نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 20 مرداد1388 و ساعت
20:40 |
عقایدت را به دیگران تحمیل نکن. بلکه آن ها را با ملایمت به سمت دیدگاه های خودت هدایت کن...
+ نوشته شده توسط هدا در پنجشنبه 15 مرداد1388 و ساعت
16:28 |
خودت فکر کن. نگذار که دیگران برایت فکر کنند.
+ نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 13 مرداد1388 و ساعت
17:1 |
بیشتر به نیروی تفکر متکی باش، تا به نیروی جسم
+ نوشته شده توسط هدا در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت
16:0 |
به دیگران آزادی بده تا خودشان باشند. با خودت سختگیر باش، ولی با دیگران با ملایمت رفتار کن.
+ نوشته شده توسط هدا در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت
17:2 |
یک خواهش از همتون دارم اینکه اگر می شه برام دعا کنین
+ نوشته شده توسط هدا در پنجشنبه 8 مرداد1388 و ساعت
16:34 |
زندگی دفتری از خاطره هاست ... یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ... ما همه همسفریم بهترین خاطره با هم بودن هاست
+ نوشته شده توسط هدا در چهارشنبه 24 تیر1388 و ساعت
7:36 |
بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا
+ نوشته شده توسط هدا در دوشنبه 18 خرداد1388 و ساعت
7:46 |
لبخند بزن بدون انتظاره پاسخی از دنیا و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ به انتظارهایت با تمام سازهایت می رقصد + نوشته شده توسط هدا در چهارشنبه 6 خرداد1388 و ساعت
10:31 |
برکت خداوند مثل باران است اگر می بینی خیس نمی شوی جایت را عوض کن + نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 و ساعت
11:35 |
هیچکس برای ما اشکی نریخت هرکه با ما بود از ما گریخت چند روزیست حالم دیدنیست بر حافظ تفالی میزنم حافظ هم فالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.
+ نوشته شده توسط هما در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت
18:44 |
به خداوند گفتم: به من همه چیزهارو بده تا از زندگی لذت ببرم، خداوند فرمود: به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری
+ نوشته شده توسط هدا در پنجشنبه 20 فروردین1388 و ساعت
8:20 |
زمین خوردن برای بار سوم در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را میشنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شماشدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و دوباره راهتان به طرف مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
این متن قشنگ از یک دوست برام ارسال شده بود که لازم دونستم برای دوستانم بذارم تا اون ها هم استفاده کنند. شاد باشید. نوروزتان پیروز. + نوشته شده توسط هما در سه شنبه 11 فروردین1388 و ساعت
7:58 |
با یک دست پروانه میگیری و حالا میخوای ببینی زندست؛ اگه انگشتاتو باز کنی فرار می کنه، اگه محکم بگیریش میمیره، دوست داشتن هم مثله همینه! پس مراقب باش
+ نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 20 اسفند1387 و ساعت
7:28 |
جان من جانم تویی من نگذرم از جان خویش
از طرف یک دوست
+ نوشته شده توسط هدا در یکشنبه 22 دی1387 و ساعت
21:14 |
عید غدیر خم مبارک یلدای خوبی داشته باشین به امید ثبت بهترین و شادترین لحظات برای شما
+ نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت
15:52 |
+ نوشته شده توسط هما در دوشنبه 11 آذر1387 و ساعت
9:22 |
بهترین دعا برای کسی است که بیشترین عشق را دارد.
"ساموئل تیلر"
+ نوشته شده توسط هدا در سه شنبه 5 آذر1387 و ساعت
12:34 |
يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مىكرد و سخت مىناليد . گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمىكنم.
+ نوشته شده توسط هدا در دوشنبه 13 آبان1387 و ساعت
13:20 |
هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست پس قدرش را بدان
+ نوشته شده توسط هما در چهارشنبه 17 مهر1387 و ساعت
8:7 |
لحظات شادي خدا را ستايش كن لحظات سختي خدا را جستجو كن لحظات آرامش خدا را مناجات كن لحظات دردآور زندگي به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خداوند را شكر كن
+ نوشته شده توسط هدا در یکشنبه 14 مهر1387 و ساعت
15:12 |
به این جمله ها یکمی با دقت تر و صبر بیشتری بخونین
باید بدانیم چه می دانیم، چه نمی دانیم و چرا نمی دانیم و چطور می توانیم آنچه را که نمی دانیم بدانیم!
حالا چطور بود؟
+ نوشته شده توسط هما در پنجشنبه 4 مهر1387 و ساعت
11:23 |
گل عشق را در دست ميگيرم و هي زير لب زمزمه ميکنم دوسم داره دوسم نداره... با ترس گلبرگها را تک تک و يواش يواش ميکَنَم و همچنان زمزمه ميکنم... براي ادامه دادن مردد هستم ولي نه!!!! ميترسم!!!!!!!!! چشمهايم را بسته نيت ميکنم"دوسم داره" و همه ي گلبرگ ها رو يهو ميکنّم همه ی گلبرگ ها رو یهو میکنم
+ نوشته شده توسط هدا در جمعه 22 شهریور1387 و ساعت
11:55 |
|
|